ورود
عضویت | بازیابی رمز؟

REKAR

اكوسايد تاريخي زاگرس ...
اكوسايد تاريخي زاگرس


*رئوف آذري

دامنه رشته كوه هاي زاگرس و البرز غني ترين منابع طبيعي ايران و خاورميانه و حتي جهان اند كه به ويژه زاگرس، با تنوع گونه هاي گياهي و جانوري، ذخيره گاه هاي آبي و جنگلي، موهبتي بي نظير محسوب مي شود كه كم مثال مي نماياند!

تعدد و تراكم گونه هاي بلوط در زاگرس با قدرت بي نظير توليد اكسيژن و مقاومت كم مثال شان در تحمل سختي و بي آبي، مينياتوري از محروميت تا پايداري و خودشكوفايي خلق كرده است كه درس آموز و پيش برنده است.

روند رو به رشد گونه هاي بلوط در جغرافياي زاگرس تا چنددهه قبل، چنان بود كه رؤياي خلق بهشتي روزميني را در ساكنان پرورده بود به نحوي كه در لابه لاي متون نانوشته فرهنگ بومي و عرف و رسوم محلي، بلوط ها و تمام گونه هايش در حد تقدس، مورد احترام بودند و به ويژه درختان كهنسال آن در جوار آرامستان ها و مزارشخصيت هاي مذهبي، چون امري مقدس، حراست و پاسداري مي شدند و گاه اموال مردمان در پناه شاخ و برگ و تنه شان از هرگونه دستبرد مصون مي ماندند..

اما با كمال تأسف و تأثر، از چنددهه قبل و به ويژه در اثناي جنگ تحميلي، همزمان با ژينوسايد انساني رژيم بعث، دامنه دار شدن ناامني در جغرافياي خاورميانه، ظهور گروه هاي تندرو مذهبي و تحكم برخي دول به نام دين و خروج مذهب از چهارچوب خود، مقدسات رنگ عوض كردند و همپاي آن نيز هژموني افكار منفعت محوربشري و ترجيح انتفاع شخصي بر نفع عمومي علي رغم شعارهاي دهن پركن مكاتب بشري و ايسم ها، قلب و دگرگوني ارزش ها را سبب شد!

جنگ شايد بيش از هر مؤلفه اي زمينه ساز تخريب منابع طبيعي،كوه ها و جنگل، شده است!
چه بسيار ديديم كه به بهانه دسترس پذيري نظاميان به مناطق سوق الجيشي و استراتژيك، ده ها هكتار مرتع و جنگل با تيغ بلدوزر و لودر تخريب شد و سازه هاي نظامي بر فراز قله ها سربرآوردند و از آن سوي نيز با توجيه امنيت همان مناطق كه به پايگاه و پاسگاه، تغيير كاربري داده شدند،ده ها و صدها هكتار جنگل و مرتع با گلوله هاي آتشين هدف قرار گرفتند و سوزانده شدند تا از امكان بالقوه استتار دشمن فرضي، محروم گردند!
سالها گذشت و اكنون همان مناطق به عنوان  وعده گاەها، با سازه هايي ديگر و وسعتي بيشتر ميزبان هر روزه ده ها كاروان اند!

اقدام روزهاي جنگ و پس از جنگ پاسداران قانون و حارسان وجب به وجب اين خاك پاك، توجيه گر تغيير كاربري بسياري ديگر از مراتع و جنگل ها باعناوين مساكن مهر جانبازان، بسيجيان، نظاميان،،دلاوران،آزادگان،فرهنگيان، روحانيون و... شد و در كل اتخاذ تاکتیک های اشتباه و مبتنی بر عدم شناخت اکولوژیکی از منطقه و عدم استفادەی بەروز از پتانسیل های زیست بومی در طرح های استراتژیک، موجد ظهور فرهنگ نانوشته "كي بود،كي بود، من نبودم!" و "كي چه شد،چرا شد، من نشدم! " شد و اين بار، خود بوميان نيز پاي كار آمدند و هركس، تلاش كرد از اين نمد، كلاهي سهم برد!

اينك تيغ گيوتين قتل و كشتار، ارابه مرگ و جهنم آتش نامهرباني وجب به وجب خاك و سرزميني را كه با خون پاك نسل خالص و ناب، از شر رژيم بعث با هزينه ژينوسايدي فاجعه بار، محفوظ مانده بود، تهديد مي كند و هكتار هكتار جنگل بلوط و مراتع بكر،بدون حضور دشمن خارجي با هجوم دستان طماع خودي هاي درون سرزميني، اكوسايدي تاريخي تجربه مي كند!

اكوسايدي كه هزينه هايش بسيار بيش از ژينوسايد انساني است و هزاران افسوس كه طي اين طبيعت تخريبي و زيست ستيزي، بلوط ها-اين كپسول هاي اكسيژن ساز دوران ژينوسايد و حامي ريه هاي مصدومان شيميايي - و چشمه هاو رودخانه هاي جاري به ويژه زاب -اين دايه مهربان تاول زداي جانبازان شيميايي- بيش از همه قرباني شده و مي شوند!

اين روزها، زاگرس به طور عام و سردشت و مريوان به طور خاص، با برنامه و بي برنامه،  علي رغم تلاش شريفانه و غليان اميد نجات كنشگران مدني و دوستداران بلوط و طبيعت، جان مي دهند و چالش بلوط نيز علي رغم سوار كردن نهال بلوط صلح و مهرباني بر بال رسانه و غرس در جغرافياي فرامرزي، كسري از مقاومت بلوط را نصيب برده و هزاران داغ كه اين حداقلي ها در قبال هجوم حداكثري، توان رويارويي اش اندك است..

دردزاتر اينكه، دستگاه هاي متولي و نيروهاي مديريت بحران و حافظان موظف به نام طبيعت هم، بينواتر و درمانده تر از كنشگران مدني دست خالي، نشان مي دهند و در طي اين همه سال پساجنگ، هنوز كه هنوز است ادارات متولي، جنگ زده و بحراني نشان مي دهند و علي رغم توليت چندمليوني جنگل و مرتع  در جغرافياي زاگرس و ٩٠ هزار هكتاري جنگل فقط در سردشت، از يك بالگرد امدادي و پايگاه اطفاء حريق و چند كوله و كيسه شرايط بحراني، محروم اند!

از دگرسو، بروكراسي زنگ زده نيز در شرايط بحران، قوز بالاقوز مي شود وجلسات مكرر در چهارديواري کلیشەای ادارات ،تنهاگزينه امدادي شان مي شود!

در مواجهه با بحران پيش رو و اكوسايد پساجنگ و ژينوسايد، برماست، مايي كه نه تنها در شعار بلكه در عمل عاشق ژينايي وطنيم كه:

١- با شروع از خود و خروج از لاك تنهايي، خودخوري،تعارف و خويشتن داري، هريك به اقتضاي جغرافياو به تناسب توان و پتانسيل ذاتي خود، مسئوليتي تعريف شده حتي خرد، بر عهده گيريم و در پاسداري از ژينايي وطن و نيشتمان از هيچ كنشي چه با قلم، قدم، كلام، درهم و دينار و... دريغ نورزيم.

٢- علي رغم عادت ديرين جمع هراسي و حلقه ستيزي و تشكيلات پرهيزي، همت كنيم با الهام از تجارب جوامع توسعە یافته، شبكه هاي عام المنفعه و خيري را حامي و پشتيبان باشيم و با ايفاي نقش داوطلبانه، كنشگري هاي انجمني و ان جي اويي  را يار و ياور بوده و در تاسيس و شكل دهي سازمان هاي خدماتي و حمايتي وعام المنفعه به ويژه خيريه سبز از هيچ كوششي نگذريم.

٣- در مطالبه گري ازمسئولان و متوليان براي حفاظت و حراست و تخصيص بودجه و تجهيزات به روز چون بالگرد امدادي و دوربين هاي نظارتي، نيروي كارآمد، و نيز تفهيم و اقناع شهروندان به حراست لحظه اي از منابع پيراموني و پاسداري از ژينايي طبيعت،همدلانه تلاش ورزيم و از هيچ لحظه و تريبون و فرصتي  در پافشاري  در مطالبه گري واستمرار بر تفهيم نگذريم!

٤- ضمن تلاش مستمر و مؤثر در راستاي پيشگيري از بحران، مواقع بحراني را به گاه فهم كنيم و با پرهيز از خوداظهاري و خودابرازي و شوهاي رسانه اي و نيز اتهام زني 
و .. بر نفس كار و مديريت در لحظه بحران  همت گماريم و بر كار ايمن و ايفاگري نقش بحران زداي خود متمركز شويم و اگر تجربه اي در بحران داريم بر هدايت نيروهاي خودجوش و اولويت اول حفاظت از جان و مال دربرگيرندگان  تأكيد نماييم.

٥- بعد از هر بحران، بدون هرگونه سوگيري،تلاش ورزيم با ترغيب متوليان دستگاه هاي ذيربط  به شيوه علمي و آكادميك و آسيب شناسانه با مشاركت محوري دانشگاه ها و مراكز پژوهشي به واكاوي دلايل بحران و كاستي هاي مديريت بحران و پيامدهاي پسابحران بپردازيم و با مكتوب و مستند كردن تجارب، بسترهاي كاهش آسيب ها و پيشگيري از بحران ها را تسهيل بخشيم...

*فعال چالش جهاني بلوط و برنده جايزه صلح و محيط زيست سال ٩٨ ايران
بازدید: 18 موضوع: سیاست / زیست بوم / بین الملل نظرات: 0 نویسنده : رئوف آذری
نظرات: 0
کاربر گرامی، برای ارسال نظر در سایت عضو شوید.