ورود
عضویت | بازیابی رمز؟

REKAR

تاریخ : 30 بهمن 1398, 11:29 حاصل جمع ضرب‌های پیچیده ...
جامعه ایرانی پراز تعارضات جناحی و سیاسی است. این تعارضات، بعد فکری، فلسفی، روحی و عاطفی نیز دارند.
بخواهیم یا نخواهیم در میدان این تعارضات، ما نیز در گوشه‌ای ایستاده‌ایم و به نحوی طبقه بندی می‌شویم.

با نگاهی از دور، کمتر کسی هست که بتواند از نظام این طبقه بندی خلاص شود. سرانجام یا مدرن دانسته می‌شود یا سنتی. یا خواهان جامعه‌ای ارزشی است یا جامعه‌ای لیبرال را طلب می‌کند. یا حرکت به سمت ارزش‌های غربی را مطلوب می‌انگارد، یا به اهمیت ارزش‌های سنتی باور دارد و ...

با نگاهی اما از نزدیک، این طبقه‌بندی‌ها تا حدودی معنای خود را از دست می‌دهند. هرآنچه در میدان فراخ اجتماعی جریان دارد، در روح و روان هر یک از بازیگران اجتماعی نیز جریان دارد. گویی ستیزی که در پهنه اجتماعی انتشار یافته، متنی با خط درشت است که همان متن را با خطوط ریز می‌توانی بر روح و روان بازیگران اجتماعی نیز جستجو کنی.

تعلق این به آن جناح و دیگری به جناح دیگر، به هیچ روی نمودار آن نیست که نزاع روانی و روحی فرد سرانجام به سود کدام جهت چربیده است. عوامل بسیاری دست در کارند تا من سرانجام دراین صف یا آن صف بنشینم. اینکه ارتباطاتم تصادفاً مرا به کجا پرتاب کرده است، نانم در کدام تنور پخته می‌شود، کجا به من بیشتر موقعیت عمل می‌دهند، در کجا جدی گرفته می‌شوم و هزاران عوامل خرد و ریز دیگر در جریان‌اند تا من در این سو یا آن سو قرار بگیرم. بنابراین موارد کثیری را می‌توانی بیابی که فرد با نقشی که اختیار کرده، سرسازگاری ندارد. چنین است که زندگی برای بسیاری از ما، به کاربستن تکنیک‌های گوناگون جهت همساز کردن نزاع درونی است با موقعیت بیرونی. یا برعکس، همساز کردن نزاع بیرونی است با موقعیت درونی.

ماجرا را صرفاً به حاصل ضرب دو در دو فرونکاهید: دو ناسازه درونی، با دو ناسازه بیرونی. با ناسازه‌های کثیر درونی و ناسازه‌های کثیر بیرونی مواجهیم که اگر اینهمه را به کثرت عرصه‌های حیاتی خود ضرب کنیم – خانواده، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و ...- معادله پیچیده‌ای خواهید داشت. البته این ماجرا به فضای اجتماعی ما اختصاص ندارد، اما بدون شک، جوامع گوناگون، درجات گوناگونی از فشردگی این عرصه‌های نزاع را به نمایش می‌گذارند و جامعه ایرانی به نظرم در زمره پیچیده‌ترین آنهاست. البته حاصل جمع این ضرب‌های پیچیده، به هیچ روی هرج و مرج نیست. حاصل جمع آن، تعادل‌های ناپایدار و مستمراً دگرگون شونده‌ای است که پایه‌های هر تحلیل ساده سازانه را در آب فرومی‌کند.


دمکراسی در ایران، معنایی جز آن ندارد که سیاست را به دست این تعادل مستمراً ناپایدار بسپاریم. تا حدی نیز اگر گاه‌ در مواقعی از تاریخ فکر می کنیم سیاست در ایران به موازین دمکراتیک نزدیک شده است، از همین تعادل ناپایدار حکایت دارد. اگر در نزدیکی هر انتخابات، همه دل‌ها به تپش می‌افتد، و کسی به دقت قادر نیست افق پیش روی را پیش بینی کند، از همین واقعیت جامعه ایرانی حکایت دارد. انتخابات در ایران، پر است از تجربه امیدهای برباد رفته و پنجره‌های یکباره گشوده شده. کنش سیاسی شاید بیش از هر کجا، به بداعت و خودانگیختگی آرنتی نزدیک است. همین جاذبه شگرف عرصه سیاسی است که میشل فوکو را علاقه مند به تحولات جامعه ایرانی کرده بود.

سیاست اما خود از عوامل اصلی این عدم تعادل در سطح عمومی و خصوصی است. عرصه سیاسی اگر گرم شود و موفق به بسیج گسترده گردد، به این معناست که در طبقه بندی سفت و سخت خود به سیاه و سفید توفیق حاصل کرده است. اما این توفیق به معنای ایجاد اختلاف پتانسیل زیاد میان نقش‌ها و تنازعات درونی است. مردم دراین شرایط، تلاش می‌کنند خود را با تنازعات بیرونی سازگار کنند و همرنگ نقشی شوند که تنازعات سیاسی ایجاب می‌کند. اما اگر این اختلاف پتانسیل به طول بیانجامد یا از حدی گذر کند، فرایند معکوس آغاز می‌شود: همه تلاش می‌کنند تنازعات بیرونی را تحویل کنند و به مدد تکنیک‌های گوناگون نظیر طنز و مسخرگی و هزل و اقدام به توجیهات و تاویل‌های گوناگون، کارشکنی و مخالف خوانی‌های کثیر و غیره، نقش خود را متناسب با تنازعات درونی خود بازآفرینی کنند. اینچنین است که از حرارت تنور سیاست کاسته می‌شود و به عبارتی دیگر، دال‌های عرصه سیاسی یکباره به دال‌های شناور بی مدلول بدل شوند.

با نزدیک شدن به یک انتخابات دیگر، کم و بیش جامعه ایرانی را در یک موقعیت تازه می‌یابم، اما بیش از آنکه به نتایج این تنازعات علاقه مند باشم، به پیامدهای گسترده اجتماعی و فرهنگی این تنازعات علاقه مندم. چیزی هست که در این سنگ آسیای همواره گردنده، از دست می‌رود. اگر چه شاید خیرات کثیری نیز در آن باشد.
جلال رحمانی
بازدید: 103 موضوع: سیاست / جامعه نظرات: 0 نویسنده : ریکار
نظرات: 0
کاربر گرامی، برای ارسال نظر در سایت عضو شوید.