ورود
عضویت | بازیابی رمز؟

REKAR

تاریخ : 13 تیر 1398, 17:31 نگاهی فراتر از "آری یا نه" به کنگره مشاهیر کرد ...


همایشی که تحت عنوان کنگره بزرگداشت مشاهیر کرد در سنندج برگزار شد، با پاره ای انتقادات روبرو شده است.

 برخی منتقدان این برنامه را ماحصل یک انگیزه سیاسی دانسته و از این زاویه به تخطئه آن پرداخته اند.

دسته ای دیگر از حیث نام و محتوا آن را کپی یا نسخه ای دیگر از کنگره فرزانگان کرد می دانند که در اواسط دهه هفتاد در سنندج برگزار شد. به نظر اینان، این بازگشتی ارتجاعی است و حکایت از سیری قهقرایی در این حوزه دارد.

بدترین کار این است که بدون واکاوی و تعمق، به تایید یا تکذیب دربست هر یک از این داوریها و نظرات مشابه دیگر بپردازیم.

 ▪در ابتدا باید گفت عجیب نیست در کشورهایی که دولت راسا متولی حوزه های فرهنگی است و یا از طریق تامین مالی و کنترلهای سیاسی هیمنه دارد، گربه سیاست دم موش فرهنگ را بگیرد.

 این حقیقت در درجه اول شامل اقلیم کردستان هم می شود که هیچ بزرگداشت و خوارداشتی بیرون از مطامع سیاسی و حزبی برگزار نمی شود و نگاه خالص فرهنگی سهل است، انگیزه ملی و سرتاسری هم وجود ندارد.

طبیعتا این داوری درباره ترکیه و کردپژوهی های آن هم رواست، چه در عصر انفتاح آن در دوره شهرداریهای به نسبت گشاده دست وابسته به حزب دمکراتیک خلقها و چه تلاشهایی که دولت در دوره " گشایش کردی " در عرصه فرهنگ انجام داد تا به حل و فصل مساله کرد کمک کند.

با این وصف ایران هم که به نسبت دو تجربه پیشگفته دولت " حداکثری " تر و کنترلهای سیاسی و امنیتی بیشتری دارد، نمی تواند از این قاعده مستثنا باشد.

تاسیس بنگاه نشر فرهنگ و ادبیات کردی و انتشار مجله سروه در سالهای ابتدایی دهه شصت بیشتر محصول یک ضرورت سیاسی بود که اوضاع و احوال آن روز کردستان ایجاب می کرد.

ده سال بعد کنگره فرزانگان کرد و پاره ای تکاپوهای فرهنگی و مطبوعاتی دیگر در سنندج اوایل دهه هفتاد نیز از سیاقی مشابه پیروی می نمود.

مشخصا رئیس جمهور وقت در انتخابات ریاست جمهوری سال 72، یک " نه " بزرگ و تا آن زمان غیر متعارف از مردم کردستان گرفته و به قرار یادداشت های روزانه اش، شگفت زده و بی قرار در پی علت یابی و چاره جویی بود.

این چاره را به زعم خود در نوعی بومی گزینی در انتصاب مسئولان و محلی گرایی در رویکردهای فرهنگی و سیاسی یافت.

رخداد فرهنگی اخیر هم از قاعده ای مشابه تبعیت می کند. دولت فعلی پیروزی اش را تا حد زیادی مدیون آرای کردها و اهل سنت است و خاتمه بخش سالجاری هم انتخاباتی مهم است. با این ملاحظه ندیده نگرفتنی که سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان رو به افول و امید نسبت به تغییر از رهگذر صندوقهای رای در حال کاهش است و باید بیشتر از قبل در پی جبران مافات بود.

▪با این اوصاف آیا باید به طرد و تکفیر این رخدادها و تکاپوهای مشابه پرداخت؟

به گمان این قلم، جواب خیر است. همان منطقی که مجله سروه را واجد کارکردهای ایجابی می دانست در اینباره هم می تواند صادق باشد. به عبارت بهتر نمی توان از پیامدهای مثبت این رخدادها چشم پوشید و از یک موضع انتزاعی و غیرانضمامی به داوریشان نشست.

این نظر البته به معنای تبرئه آن از نقد و بررسی و آسیب شناسی های کلی نیست.

گفته شد که رخدادهایی از این دست حاصل بده بستان فرهنگ و سیاست و به عبارتی سیاستمداران و روشنفکران و دیوان سالاران است.

طبیعی است که در این معادله یا معامله هر قدر کفه فرهنگ سنگین تر باشد و کفه سیاست سبک تر، بهتر می توان به آن نمره قبولی داد.

 اگر نگاه سیاسی موصوف نگاهی درازمدت، فرایند محور و بلند نظر باشد، حتی اگر نیتی ابزاری هم ورای آن نهفته باشد، بیشتر مفید به فایده خواهد بود و مجال بیشتری برای نهادینه کردن فعالیت های فرهنگی و تبدیل آنها به روندهای پویا و بلند مدت فراهم می شود.

این اتفاق تا حد زیادی در اقلیم کردستان و سرزمین های کردنشین ترکیه افتاده است.

اما اگر نگاه سیاسی چه خالص و چه ابزاری، مقهور نگاه امنیتی و فراز و نشیب و ناخن خشکی و گشاده دستی های ابزاری آن شود، غش در معامله محسوب و معادله هم مغشوش می شود.

فرهنگ و سیاست را می توان به مصلحت در هم آمیخت، اما نگاه امنیتی پوستین وارونه ای است که نمی شود و نباید آن را بر تن فرهنگ کرد.

شوربختانه در ایران، در حوزه پیشگفته تاکنون به تمامی از الگوی اول تبعبت نکرده و این مانع ایجاد یک سیاست گذاری مدون، مرضی الطرفین و مورد اجماع تمام بلوکهای قدرت در این زمینه شده است.

بعنوان مثال در ترکیه در شش شهر کردستان تابع آن کشور، شش دانشگاه دولتی و شش رشته مطالعات کردشناسی وجود دارد. اقلیم کردستان هم در اینباره در پانزده سال گذشته گامهایی بلند برداشته شده است.

 در ایران اما در سرتاسر کردستان آن ـ آنچه که عرفا از این اصطلاح فهمیده می شود و عموما منظور جنوب و غرب آذربایجان غربی، استان کردستان و شمال و غرب استان کرمانشاه است ـ تنها یک دانشگاه دولتی وجود دارد که آن هم خالی از بسیاری از کارکردهای یاد شده است.

در واقع جمعیت و مساحتی تقریبا همطراز اقلیم کردستان، که اگر تابلوی " دانشگاه " از سردر چند باب ساختمان موسوم به آزاد و پیام نور و غیرانتفاعی و ... برداشته شود، عملا نسبت به قبل از انقلاب تغییری عمده رخ نداده است.

وضعیت رخدادها و مناسبت های فرهنگی در خارج از آکادمی از این بهتر نیست.

 در مکریان ـ با جمعیتی تقریبا مشابه استان کردستان ـ روندهای فرهنگی مقهور نگاه امنیتی مضاعف و مدیریت سیاسی و فرهنگی ناآشنا و ناهمخوان شده و عملا متوقف شده است.

تازه در استان کردستان هم که بناست ویترین کردی سیستم باشد، جزر و مدهای سیاسی و ملاحظات دیگر، نگذاشته یک روند لاینقطع و بردوام شکل بگیرد.

 فقدان مراکز آموزش عالی جدی و یک سیستم شایسته گزین مناسب که البته این یکی را می توان به کل کشور تعمیم داد، انبوهی از دانش آموختگان ممتاز کرد را پشت درهای دانشگاه کردستان و دانشگاههای ارومیه و کرمانشاه و ...عاطل و باطل و سرگردان کرده است.

با این اوصاف عناصری نظیر تعمیق و تداوم و گسترش که الزامات ضروری نهادمندی و ماندگاری و تداوم حیات پروژه های فرهنگی می باشند، در اینجا غائبند.

همانگونه که پیشتر گفته شد، هر پروژه فرهنگی نیازمند یک ایده بنیادین است. این ایده بنبادین ممکن است تحت تاثیر ملاحظات و انگیزه های سیاسی بوجود بیاید. نقش سیاست البته به نقطه عزیمت یاد شده منحصر نمی شود. تحقق ایده اولیه مستلزم وجود یک اراده مصمم و عدول ناپذیر است.

ساخت قدرت در ایران خیلی وقتها نه هرمی و نه شبکه ای، بلکه مجمع الجزایر اسرارآمیزی با پیوندهای پیچیده و متحول و دستور کارها و نقشه راههای متعدد و بعضا متضاد است. این ویژگی اسباب شکاف میان ایده و اراده و در اشلی فراختر قدرت و مسئولیت را بوجود می آورد. این امر درباره کردستان و ساحت های سیاسی و فرهنگی آن که متولیان پرشماری دارد، به تمامی صدق می کند.

به فرض مثال رخدادی فرهنگی که در سنندج اتفاق می افتد، به این معنا نیست که حتما شماره دومی هم از پی آن بیاید و آغازگر روندی بازگشت ناپذیر شود. چه بسا در دوره ای دیگر و با حضور مدیرانی متفاوت جزو محرمات و ممنوعه ها گردد.

حتی ممکن است در یک زمان واحد رخدادی که در سنندج حلال است، در کرمانشاه مکروه و در ارومیه و مهاباد حرام تلقی شود!


▪بر این اساس باید گفت که در درجه اول سیاست گذاری فرهنگی باید از چنبره نگاه امنیتی رها شود. نگاه امنیتی و نگاه سیاسی تفاوتهای عظیمی با هم دارند که از نقطه عزیمت آنها در توصیف کردستان آغاز و به تمایزات جدی در برنامه ها و امتدادها منتهی می شود.

از نظر نگاه امنیتی کردستان یک تهدید یا یک حفره امنیتی است که باید با ابزارهایی از جنس مهار و کنترل و مدیریت آن را انباشته کرد. طبیعی است این دیدگاه وقع چندانی به مشارکت مردم و خلاقیت و آزادی تفکر و مالا استقلال روندهای فرهنگی ندهد.

نگاه سیاسی اما قادر است وجوه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مساله را هم ببیند و لاجرم با دستورکارها و نقشه راههای متعدد و متنوع سر و کار داشته باشد و به اصل قضیه به مثابه فرصت بنگرد.

گام دوم باید اصلاح یک کژفهمی سی ساله را در بر بگیرد. دستکم از اوایل دهه هفتاد در نگاه بخش غالب حاکمیت، کردستان و منطقه کردنشین ایران به استان کردستان منحصر می شود.

ویترینی کردن استان کردستان بعنوان پیشانی کردستان ایران می تواند بعنوان یک پروژه کماکان در دستور کار بماند، اما نباید تا آن اندازه توهم ایجاد کند که قلب و مغز و دستها و پاهای این ارگانیسم نادیده گرفته شوند.

نکته دیگر این است که اکنون مانند سابق نیست که فعالیت های فرهنگی کردی صرفا با عملکرد ناچیز رژیم گذشته در اینباره مقایسه شود.

دیاربکر، اربیل، ماردین، وان، سلیمانیه مراکز مهم و قلب های تپنده ای هستند که عملکردشان را در عصر ارتباطات نمی توان از چشم دور داشت و ناظران فرهنگی و توده مصرف کننده کالاهای فرهنگی هم بدون این مقایسه ها، آسان نمره قبولی به کسی نمی دهند.

با این اوصاف آیا نباید نخست ایده بنیادین را اصلاح کرد و سپس دنبال اراده ای مصمم رفت؟

آیا این مهم بدون یک دگرگونی اساسی در آغازگاهها و نقطه عزیمت ها شدنی است؟

✅صلاح الدین خدیو
بازدید: 86 موضوع: شعر و ادب / موسیقی نظرات: 0 نویسنده : ریکار
نظرات: 0
کاربر گرامی، برای ارسال نظر در سایت عضو شوید.