ورود
عضویت | بازیابی رمز؟

REKAR

تاریخ : 31 اردیبهشت 1398, 16:52 سکوت و فرهنگ خودسانسوری ...

🔸بیشتر افرادی که اکنون در سنین میان سالی قرار دارند داستان مرغابی و لاک‌پشت کتابهای دهه‌ی پنجاه و‌شصت مقطع ابتدایی را به خاطر دارند، داستانی که در آن مرغابی‌ها تصمیم می‌گیرند به هنگام کوچ از برکه، دوستشان لاک‌پشت را هم با خود ببرند و برای عملیاتی کردن این تصمیم با مهیا نمودن یک تکه چوب، دست به ابتکار عمل جالبی میزنند.

🔸مرغابی‌ها دو سر چوب را گرفتند و به لاک‌پشت تذکر دادند که با با دهانش وسط چوب را بگیرد و بدین صورت در طول پرواز همسفر آنها باشد، آنها تاکید کردند تا مبادا در میان راه بخواهد چیزی بگوید که عقوبت گشادن دهان و سخن گفتن سقوط است.

🔸در میان انبوه نعمت‌های خدادای که انسان از موهبت آنها بر خوردار است، حواس پنجگانه از از اهمیت بیشتری برخوردارند، کیفیت یک زندگی سالم و کامل در گرو احساس‌های دیداری، شنیداری، چشایی، بویایی و لامسه سالم و قوی متجلی می‌شود، خوب دیدن و خوب شنیدن و خوب گفتن و خوب حس کردن به ادراک قوی آدمی از هستی و ارتباط دو طرفه‌ی با آن کمک می‌کند.

🔸بسیاری از یافته‌های امروزه‌ی بشر مدیون دقت در پدیده‌ها و متفاوت دیدن آنهاست، نگاه موشکافانه و دقیق در حین حال که زوایای پنهان پدیده‌ها را روشن می‌کند از طرف دیگر تعامل انسان با آنها را بعلت شناخت از ماهیت و چیستی آنها به دنبال دارد، تعامل انسان با محیط از یک طرف امنیت و از طرف دیگر افزایش کیفیت ارتباطات فردی و اجتماعی شدن را به دنبال دارد، این تعامل همانطور که ذکر شد در گرو استفاده‌ی بهینه از حواس پنچگانه و بالاخص خوب دیدن و خوب شنیدن و بازخورد آن به محیط در قالب خوب گفتن است.

🔸به داستان مرغابی و لاکپشت‌ها گریزی دوباره میزنم، از دوران کودکی تمثیل و قصه‌های فراوانی در فرهنگ ما سینه به سینه نقل شده اند که در نهایت می‌خواهند این باور را از دوران طفولیت به مخاطب القاء کنند که نتیجه‌ی گفتن‌ها سقوط و مرگ است، در داستان زاغ و روباه وقتی زاغ آواز سر می‌دهد از نعمت پنیری که در منقار دارد محروم می‌شود و در حکایت روباه و خروس نیز وقتی سگهای ده روباه را دنبال می‌کنند، توضیحات «روباه خروس به دهان» سبب آزادی شکار و گرسنه‌ماندن شکم شکارچی می‌شود.

🔸استاد سخن سعدی در دیباچه‌ی گلستان با ذکر فوائد سکوت در یک موضع‌گیری متعادل‌تر بصورت نغز به این نکته اشاره می‌کند:
"گر چه پیش خردمند خامشی ادبست
به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی
دو چیز طیره عقلست دم فروبستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی"
سعدی در وقت مصلحت گفتن را از سکوت عاقلانه‌تر ذکر می‌کند و با مرز بندی میان «سکوت از روی ادب» و «گفتن بر مبنای ضرورت»، شاهین ترازوی این مقایسه را در یک رقابت میلیمتری به نفع سخن به پایان می‌رساند.

🔸می‌گویند: «زبان سرخ سر سبز بر باد می‌دهد»، این یعنی؛ از شنیده‌ها و دیده‌هایی که خطر آفرین هستند باید برحذر بود و در باره‌ی آنها محافظه کارانه بر خورد کرد و هیچ نگفت! رسوخ از این دست ضرب‌المثل‌های محافظه کارانه در فرهنگ ما که ناشی از وحشت آفرینی و رعب سازی نظام حکومت‌های استبدادی پادشاهی در طول تاریخ است، نشان می‌دهد که ملت ما به قدمت یک تاریخ چند هزار ساله با پذیرش خودسانسوری خود خواسته به عنوان فرهنگ، به استحکام پایه‌های نظام سلطه کمک کرده است.

🔸در برابر ضرب‌المثل «زبان سرخ سر سبز بر باد می‌دهد»، غربی‌ها نکته‌ی زیبای دارند که تاکید دارد «اگر در بی‌عدالتی‌ها سکوت کردید، بدانید که طرف ستمگر را گرفته‌اید‌»، نتیجه‌ی تفاوت دو فرهنگ «محافظه‌کار پروری» و «شهامت‌سازی» در نظام مدیریت و اداره‌ی جامعه، پرورش دو روحیه‌ی کاملا متفاوت است که در یک طرف افرادی "منفعل" و "بی‌مسئولیت" قرار دارند که از ترس شاخ زدن گربه آهسته می‌آیند و می‌روند و طرف دیگر آن افرادی "مسئولیت‌پذیر"، "منتقد" و "مطالبه‌گری" هستند که حتی در قبال انداختن یک زباله‌ی کوچک موضع می‌گیرند و حرفی برای گفتن دارند.

🔸فرهنگ نگفتن و نشنیدن، فرهنگ ترس و سانسور است، فرهنگ سکوت است در این فرهنگ فضای مساعد برای رشد خلاقیت وجود ندارد و نفس ابداع و نوآوری در نطفه خفه می‌شود، خطر کردن و ریسک‌پذیری در این فرهنگ جایگاه آنچنانی ندارد و از آنجایکه ریسک‌پذیری از ارکان لاینفک و از ویژگی‌های اصلی روانشناختی افراد کارآفرین محسوب می‌شود، در جامعه‌ای که ناگفته‌ها بیشتر از گفته‌ها باشد، کارآفرینی و اشتغال نیز ممکن است با چالش جدی مواجه باشد.

🔸بخش اسفناک داستان نگفتن آنجا نمود پیدا می‌کند که تکرار این مسئله باعث بوجود آمدن خطوط فرضی قرمز در ذهن می‌شود، خود سانسوری از فرد به جامعه سرایت می‌کند و حتی به تیتر روزنامه‌ها و عناوین رسانه‌های جمعی نیز کشیده می‌شود، روزنامه‌ها آنجه را باید بنویسند نمی‌نویسند و رادیو و تلویزیون هم آنچه را باید بگویند نمی‌گویند و این سکوت بهترین و مساعدت ترین آب و هوا و فضا برای رشد و نموی فساد است.

🔸وقتی فضای سکوت حکمفرماست و وقتی نگفتن فرهنگ است، به خودی خود یک جبهه گیری در برابر هرگونه انتقاد اجتماعی به وجود می‌آید، سیستم مدیریت دولتی محک‌ناپذیر و مصون از هرگونه نقد، به مجیزگویی و به به و چه چه خوانی عادت می‌کند و بلافاصله در برابر انتقاد واکنش نشان می‌دهد، استعفاء ، عذر خواهی، جبران در این سیستم هیچگونه اعتبار و پایگاهی ندارند، انگشت اتهامات کلی مانند تشویش اذهان عمومی و جریحه دار کردن احساست جمعی به راحتی به منتقدین زده می‌شود و در نهایت ناگفته‌ها تبدیل به عقده‌های پنهان اجتماعی می‌شوند.

🔸مخاطب پاراگراف آخر این یاداشت هر کسی می‌تواند باشد اما با تاکید بیشتر بر نقش و رسالت رسانه‌‌ها باید اعتراف کرد که فضای نوشتن، گفتن، نشان دادن و‌ "صوت زدن" سنگین است، فرهنگ نگفتن و چشم بر حقایق بستن در من و شما و دیگران آنچنان رسوخ کرده است که به آسانی قابل تغیر نیست، متاسفانه حقایق را می‌بینیم و چشم می‌بندیم، آشنایی با حق شهروندی و منشور حقوق فردی و روحیه‌ی مطالبه‌گری را باید پرورش داد، باید انتقاد را نهادینه کرد و از مسئولین اثبات مسئولیت را طلب کرد، روشنگری نیاز به صرف انرژی و تلاش دارد، انتقاد دشمن‌تراش است و بدون‌شک مبارزه با فساد هزینه برمیدارد، همه‌ی ما یک «نون والقلم و ما یسطرون» به این اجتماع بدهکار هستیم!
محمدسلیم عباسی
بازدید: 84 موضوع: اقتصاد نظرات: 0 نویسنده : ریکار
نظرات: 0
کاربر گرامی، برای ارسال نظر در سایت عضو شوید.