ورود
عضویت | بازیابی رمز؟

REKAR

تاریخ : 24 اردیبهشت 1399, 23:02 ملاقات سعید و سارتر، در آپارتمان فوکو ...
ادوارد سعید، لندن ریویو آو بوکس — ژان پل سارتر که روزی روزگاری مشهورترین روشن‌فکر بود، تا همین اواخر از جلوی چشم‌ها رنگ باخته بود. کمی پس از مرگش در سال ۱۹۸۰ آماج حملات بود که در قبال گولاگ‌های شوروی «نابینا» بوده است، و حتی اگزیستانسیالیسم انسان‌گرایش را هم به‌خاطر خوش‌بینی، داوطلب‌مَداری و گسترۀ پرشورش تمسخر می‌کردند. کل فعالیت حرفه‌ای سارتر برای دو دسته توهین‌آمیز بود: یکی به‌اصطلاح فیلسوفان جدید۱ که دستاوردهای میان‌مایه‌شان فقط به‌لطف حرف‌های تند و تیز ضدکمونیستی‌شان توجهات را جلب می‌کرد، و دوم پساساختارگرایان و پست‌مدرنیست‌هایی که (جز چند استثنا) به وادی خودشیفتگی حادّ فناورانه‌ای فرو افتاده بودند که با پوپولیسم سارتر و سیاست‌ورزی قهرمانانۀ مردمی‌اش در تضاد بود. دامنۀ پرابّهت آثار سارتر در مقام رمان‌نویس، جستارنویس، نمایش‌نامه‌نویس، زندگی‌نامه‌نویس، فیلسوف، روشنفکر سیاسی و کنشگر فعال گویی برای بیشتر افراد دافعه داشت تا جاذبه. در میان مرشدان۲ فرانسوی، بیشترین ارجاع و نقل‌قول از او بود اما ظرف بیست سال به جایی رسید که کمتر از همه خوانده و تحلیل می‌شد. موضع‌گیری‌های شجاعانه‌اش در باب الجزایر و ویتنام فراموش شدند. و همین‌طور آثاری که از جانب مظلومان نوشته بود، حضور طوفانی‌اش به‌عنوان یک رادیکال مائوئیست در تظاهرات‌های دانشجویی سال ۱۹۶۸ در پاریس، و همچنین احاطۀ خارق‌العاده و برجستگی ادبی‌اش که به‌خاطرش برندۀ جایزۀ نوبل ادبیات شد و البته آن را نپذیرفت. او یک سلبریتی تاریخ‌گذشته و بدنام شد، البته جز در قلمرو انگلیسی‌زبانان که هیچ‌گاه فلسفه‌اش را جدی نگرفتند و کمی متکبرّانه او را یک رمان‌نویس و خاطره‌نویس گاه‌وبی‌گاه جالب می‌دیدند که به‌قدر کافی ضدکمونیسم نبود، و در جذابیت و گیرایی به پای کامو نمی‌رسید و در استعداد از او به‌مراتب عقب‌تر بود.

بعد، مثل هر پدیدۀ فرانسوی دیگر، مُد دوباره برگشت، یا حداقل از دور می‌توان گفت که چنین شد. چندین کتاب درباره‌اش نوشته شد، و او دوباره (ولو موقتاً) سوژۀ صحبت‌ها شده است، گرچه شاید مطالعه یا تأمل دقیق نثار آثارش نشود. نزد نسل من، او همواره یکی از قهرمانان بزرگ روشنفکری قرن بیستم بوده است، مردی که بصیرت و قوۀ فکری‌اش در خدمت تقریباً تک‌تک آرمان‌های ترقی‌خواهانۀ ایام ما بود. ولی نه از نسل معصومان بود و نه از تبار پیامبران. بلکه آنچه در سارتر می‌ستودیم، تلاش‌هایش برای درک وضعیت‌های مختلف و عنداللزوم ابراز همبستگی با آرمان‌های سیاسی بود. تکبر یا طفره‌روی در مرام او نبود، حتی اگر مرتکب خطا یا اغراق می‌شد. تقریباً هرچه نوشته است به‌خاطر جسارت شدید، رهایی (حتی رها در مطول‌نویسی)، و بخشندگی روحش جالب است.

جز یک استثنای آشکار که مایلم اینجا شرح دهم. دو بحث جالب، گرچه شاید دلسردکننده، پیرامون دیدار او از مصر در سال ۱۹۶۷ که ماه گذشته در هفته‌نامۀ الاهرام منتشر شد، مرا به این کار واداشت. یکی در مرور کتاب اخیر برنارد هنری لوی دربارۀ سارتر بود، و دیگری مرور روایت مرحوم لطفی الخولی از آن دیدار (الخولی روشنفکر برجسته‌ای بود که در آن دیدار در زمرۀ میزبانان سارتر بود). تجربۀ شخصی و ناخوشایند من از سارتر یک واقعۀ بسیار کوچک در پهنۀ آن زندگی عظیم بوده اما به‌واسطۀ کنایه‌آمیز و ناگواربودنش شایان ذکر است.
ترجمان 
بازدید: 63 موضوع: فرهنگی نظرات: 0 نویسنده : ریکار
نظرات: 0
کاربر گرامی، برای ارسال نظر در سایت عضو شوید.